تیم مشاوران مدیریت ایران

مشاوره مدیریت اموزش مدیریت

تیم مشاوران مدیریت ایران

مشاوره مدیریت اموزش مدیریت

تیم مشاوران مدیریت ایران

مشاوره مدیریت اموزش مدیریت

۵ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

نویسنده : برایان دِ هاف

زمانی به یک قائم‌مقام مدیرعامل گزارش می‌دادم که هیچ برنامه‌ای نداشت. واقعا هیچ برنامه‌ای برای هدفمند حرکت نمودن کسب‌وکار خود نداشت. برای اینکه همکاران هیچ‌گاه متوجه این مسئله نشوند، مرتب در نشست‌ها فریاد می‌کشید. گروه زیردست او مرتب روی پروژه‌های تاکتیکی کار می‌کرد، اما هیچ‌گاه هدف مشخص نبود. زمانی که پروژه‌ها تمام می‌شدند، هیچ‌گاه راضی نبود و دستور می‌داد که کار دوباره از ابتدا انجام شود. همیشه کار زیاد بود، با ناامیدی بسیار و بدون نتیجه.

البته مدیران بد وجود دارند ولی مدیران بدی هم هستند که در طبقه‌بندی خاصی قرار می‌گیرند.

وقتی سال‌ها کارکرده باشید، بدون شک گریبان گیر یکی از این طبقات خواهید شد. وجود چنین مدیرانی هشداری بر وجود مشکلات عمیق‌تری در درون سازمان است. این‌گونه افراد زندگی را برای خود مشکل می‌کنند و به نظر می‌آید که هدف زندگی آن‌ها دیوانه کردن هرکسی است که دوروبر آن‌ها هستند.

مدیران فرصت بزرگی در اختیاردارند که سازمان را هدایت نمایند و به‌عنوان یک مدل مثبت برای دیگران تلقی شوند. ولی متأسفانه همه مدیران جایگاه خود را و مسئولیت‌های خود را جدی نمی‌گیرند.

این‌گونه مدیران اثرگذاری احتمالی مثبت و یا منفی خود بر دیگران را در نظر نمی‌گیرند و فرصت‌های مختلفی که می‌توانند متمایز شوند را ، به هدر می‌دهند.

به‌عنوان مدیرعامل آها ( نرم‌افزار استفاده از محصولات)، اکنون این فرصت را دارم که در سازمان مدیران برتر را انتخاب کنم. و من بدون دنبال مدیرانی هستم که واقعا سخت‌کوش هستند و با دیگران به احترام و دیدی باز برخورد می‌کنند. ولی در اوایل کارم من نمی‌بایست کسانی را که می‌خواستم با آن‌ها کارکنم

انتخاب کنم و شاهد صدمات جانبی‌ای بودم که مدیران بد به دیگران وارد می‌نمودند.


حال بافاصله‌ای که از آن زمان‌ها گرفته‌ام، به این نتیجه رسیدم که این‌گونه مدیران بد به سه دسته تقسیم می‌شوند: 

  • سنگ جمع کن 
  • دو حرف زن 
  • اهل زندگی


شما در طول پیشرفت کاری خود نخواهید توانست کاملا از دست این‌چنین مدیرانی فرار کنید. ولی به‌هرحال چند توصیه را در اختیار شما می‌گزارم که وقتی با این نوع شخصیت‌ها برخورد کردید، بتوانید به‌موقع تغییر مسیر دهید و هرچه زودتر که سلامت شما درخطر قرار نگیرد:


1- مدیران سنگ جمع کن

قائم‌مقامی که با او اشاره کردم، در این دسته‌بندی قرار می‌گیرد. سنگ جمع کن هیچ ایده‌ای ندارد که دنبال چه چیزی است. ولی این مسئله باعث کاهش سرعت او نمی‌گردد. به‌جای اینکه هدف معینی را مشخص کند، مسیر او روزبه‌روز تغییر می‌نماید. او کارمندان را هر روز به دنبال چیز دیگری می‌فرستد، هدفی که مشخص نیست بدین دلیل قابل‌دسترسی نیست. اگر مدیر شما سنگ جمع کن باشد، به‌ندرت بتوانید جلب نظر او را بکنید و اعتمادبه‌نفس شما تدریجا رکود خواهد کرد.

من به این دسته از مدیران بد اصطلاحا " سنگ جمع کن" می‌گویم چون فرقی نمی‌کند شما چه چیزی را به او می‌دهید، هیچ‌وقت آن سنگ زینتی‌ای را که می‌آورید آن سنگی نخواهد بود که او می‌خواست. چگونه خواهید توانست به این شکار بی‌پایان خاتمه دهید؟ سعی کنید با او بر روی اهداف مشخص، قابل‌اندازه‌گیری و قابل‌دسترس، به نتیجه برسید و بدین ترتیب پیشرفت شما قابل‌اثبات خواهد شد. از او بخواهید که به شما یک شرح وظایف دقیق ارائه دهد.


2- دو حرف زن

این نوع مدیر در هنر دو گونه بودن و فریب تبحر دارد. بسته به این دارد که با چه کسی کار کند، همواره سعی دارد که آن چیزی را که مخاطب می‌خواهد بشنود، به او بگوید. او عادت به دو حرف زدن دارد ، اعتقادی هم به انجام تعهدات خود ندارد.

اگر چنین نوع مدیری دارید، ممکن است تحقیقات شما به درازا بکشد که به حقیقت داستان برسید. توصیه من: به زبان بدن او دقت کنید که ممکن است عدم صداقت او را فاش کند. و دقیقا همه‌چیزهایی را که می‌گوید، را یادداشت کنید. اگر دیدید که رفتارش غیرعادی شد ، عدم صداقت او به شما ثابت خواهد شد و می‌توانید محترمانه به او بگویید که دارد مانند یک ماهی که از آب درآمده تقلا میزند.


3 - اهل زندگی

این نوع مدیر شخصیتی دارد که می‌خواهد از زندگی لذت ببرد و بی‌توجهی به مسائل شخصی به زندگی کاری او نیز سرایت خواهد کرد. درحالی‌که اصلا دلش نمی‌خواهد که چیزی مزاحم لذت زندگی او گردد ، هیچ توجهی به زحماتی که دیگران برای او متحمل می‌شوند، ندارد. اگر می‌خواهید با مدیر "اهل زندگی" موضوع مهمی را در میان بگذارید، باید او را در اوقات مابین نهار و شام‌ها و یا در ضیافت‌ها پیدا کنید.

در این میان یک نفر باید بالغ باشد و آن شخص در این مورد، شما هستید. برخیزید و در نهایت احترام ، جدی هم باشید. به او توضیح دهید که نیاز به پاسخ دارید و بدون پاسخ به سوالات خود نخواهید توانست کارها را به اتمام برسانید. امید بر این است که مدیر شما متوجه هزینه‌ای که بی‌دقتی و پوشت گوش اندازی او بر سازمان وارد می‌کند، باشد و رفتار مسئولانه‌تری را اتخاذ نماید. همکاران شما در سکوت خوشحال خواهند شد و از جرئت شما هم دل‌خوش.

این دسته از مدیران الزاما انسان‌های بدی نیستند. مشکل آن‌ها این است که عادات بدی را نهادینه کرده‌اند و هیچ‌گاه یاد نگرفته‌اند چگونه به‌خوبی مدیریت کنند.

ولی مدیریت ضعیف آن‌ها به ما آسیب خواهند رساند، ماهایی که فقط می‌خواهیم کارمان را انجام دهیم و راه خودمان را در زندگی بسازیم.

حرف نهایی من این است : تا آنجایی که می‌توانید از مدیران دیوانه دوری‌کنید.ولی من می‌دانم که این همیشه امکان‌پذیر نیست. بنابراین زمانی که به این نتیجه رسیدید که مدیر شما بی‌توجه است، درجه شفافیت در ارتباطات را بالا ببرید ؛ به نحوی کارکنید که دیگران هم ببینند و کار خود را به نحو احسن انجام دهید.

بیشتر مدیران دیوانه بیش از یک سال در مصدر کار نخواهند بود. بنابراین تحمل داشته باشد تا این زمان سپری شود. ولی اگر این زمان بیش از یک سال طول کشید ، کفش‌های دویدن خود را بپوشید و شروع به جستجو کنید.


مترجم : دکتر احمدیان


IranMCT تیم مشاوران مدیریت ایران
۲۹ آذر ۹۴ ، ۱۱:۳۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

تیم مشاوران مدیریت ایران : 

سیستم بازاریابی مقصد مبتنی بر وب  Web-Based Destination Marketing Systems به طور گسترده به منظور کانال توزیع بازاریابی توسط سازمانهای بازاریابی مقصد (DMOs) در سطوح مختلف (نظیر ملی، ناحیه، شهر و دیگر ماهیتهای جغرافیایی) به منظور ترفیع و مدیریت مقاصد گردشگری مورد استفاده قرار گرفته است.

با این وجود در بازار رقابتی امروز و در جامعه تکنولوژی‌محور تنها داشتن حضور وبی، وضوح و قابلیت دسترسی به مقاصد و تعهد موفقیت تلاشهای بازاریابی سازمان بازاریابی مقصد را فراهم نمی آورد. موفقیت بازاریابی مبتنی بر وب نیازمند رویکرد سیستماتیکی و واضح در جهت درک فاکتورهای کلیدی پشتیبان مدیریت و اجرای سیستم بازاریابی مقصد دیدگاه فنی و تجاری است.


در حقیقت، برخی فاکتورها ممکن است به موفقیت سیستم بازاریابی مقصد کمک نماید ولی پیچیدگی بازاریابی مقصد و ترفیع آن، مشکلات بیشتری را در جهت شناسایی فاکتورهای کلیدی به منظور مدیریت و اجرای چنین سیستمهایی فراهم می آورد. 

در سالهای اخیر تلاشهای فراوانی در جهت ایجاد سیستمهای اطلاعاتی جامع برای بازار مقصد شده است که یا برخی از این تلاشها با شکست مواجه شده اند و یا تنها در مدت زمان کوتاهی توانسته اند به اهداف مورد نظر دست یابند. اگرچه تلاشهای تحقیقاتی در جهت بررسی جنبه های سیستمهای آنلاین مورد استفاده سازمان بازاریابی مقصد انجام شده است ولی اکثر تحقیقات در این حوزه، نیاز به مطالعاتی دارند که به طور سیستماتیکی فاکتورهای حیاتی مدیریت و اجرای سیستمهای بازاریابی تحت وب (بازاریابی آنلاین) را مشخص نمایند. هدف این مقاله نیز ارزیابی چنین فاکتورهایی برای سیستمهای بازاریابی تحت وب در سطح کشور، شهر و سطوح نواحی سازمان بازاریابی مقصد است.

سیستم بازاریابی مقصد مبتنی بر وب به طور گسترده به منظور کانال توزیع بازاریابی توسط سازمانهای بازاریابی مقصد (DMOs) در سطوح مختلف (نظیر ملی، ناحیه، شهر و دیگر ماهیتهای جغرافیایی) به منظور ترفیع و مدیریت مقاصد گردشگری مورد استفاده قرار گرفته است. که این سیستم، سیستمی است که از تکنولوژی های ارتباطاتی و کامپیوتری مخصوصا اینترنت و شبکه جهانی وب به منظور اجرای عملیات سازمانهای بازاریابی مقصد در جهت اهداف اولیه نظیر ترفیع تجارت گردشگری درون ناحیه تعریف شده جغرافیایی و مهمتر از آن نیز فراهم آوردن اطلاعات و گزینه های جامع از محصولات گردشگری به بازدید کنندگان بالقوه استفاده می نماید. برخی مزایای سیستم فوق برای ذینفعان آن در شکل زیر آمده است. 

مزایای بازاریابی مقصد 
 مزایای بازاریابی مقصد

وانگ و فسن مایر بحث می نمایند که موفقیت استراتژیهای بازاریابی تحت وب مستلزم یکپارچگی و هماهنگی سه جنبه مکمل تلاشهای بازاریابی اینترنتی نظیر:

  • ویژگیهای وب سایت
  • استراتژیهای ترفیع مبتنی بر وب
  • برنامه های مدیریت ارتباط با مشتری (CRM)  

علاوه بر این سازمان و محیطهای تکنولوژیکی مطلوب و رویکرد مدیریتی نوآور همچنین پیش نیازهای موفقیت بازاریابی مبتنی بر وب هستند.
ریتا فاکتورهای حیاتی موفقیت بازاریابی مقصد مبتنی بر وب را از دو دیدگاه فنی و مدیریتی بررسی نمود. او بحث نمود که از دیدگاه مدیریتی، یک سیستم بازاریابی مقصد بایستی به سازمان بازاریابی مقصد در جهت اجرای سه وظیفه اصلی کمک نماید، که سه وظیفه عبارتند از:  تدارک اطلاعات، فعالیتهای ترفیع و بازاریابی و تحقیقات بازار.

از دیدگاه فنی نیز توسعه وب سایت برای سازمان بازاریابی مقصد شامل سه عملکرد اصلی است: طراحی وب، ترفیع وب سایت و ارزیابی عملکرد وب سایت.

این درست است که به منظور توسعه یک وب سایت موفق برای پشتیبانی فعالیتهای بازاریابی، سازمانهای بازاریابی مقصد بایستی بر چند ناحیه کلیدی متمرکز شوند و همچنین اطمینان حاصل نمایند که نه تنها به طور منفرد کار می نمایند بلکه به طور هماهنگ نیز کار نمایند.

1- وب سایت بایستی در طریقی توسعه داده شود که شامل ویژگیهای کلیدی در جهت ارضای نیازها و علایق بازار هدف اصلی باشد.

2- در هنگامی که وب سایت ایجاد می شود، برنامه های ترفیعی مناسب که بازدیدکنندگان سایت را مورد هدف قرار می دهد بایستی در نظر گرفته شود که براساس این برنامه ها میتوانند مقدار قابل توجه ای از ملاقات کنندگان را جذب نمایند.

3- ارزیابی عملکرد وب سایت بایستی انجام شود. که براساس آن برای سازمان بازاریابی مقصد مشخص شود که وب سایت تا چه اندازه ای کار می کند.

4- در ارتباط با اثر اقتصادی، سازمان بازاریابی مقصد نیازمند ارزیابی وب سایت نظیر کاهش هزینه از طریق صرفه جویی موارد چاپی و استفاده از مراکز تلفنی است. و در آخر نیز، عملیات موفقیت آمیز نواحی که در بالا اشاره شد مستلزم محیط های تکنولوژی سازمانی مطلوب نظیر بودجه تکنولوژی و متخصصان تکنولوژیکی هستند.

بر اساس چنین بحثهایی که ارائه شد، در این مطالعه ارائه می شود که توسعه موفقیت آمیز سیستم بازاریابی مقصد مستلزم فاکتورهای کلیدی زیر است:

• طراحی عملکرد وب سایت
• ترفیع وب سایت
• ارزیابی عملکرد وب سایت 
• ارزیابی اثر بازاریابی 
• محیط تکنولوژیکی سازمان

 

طراحی کارکرد وب سایت:

یک مرور ادبیات مرتبط با موضوع آشکار می سازد که واژه های متفاوتی برای تشریح هدف/ کارکرد کلیدی سیستمهای بازاریابی مقصد استفاده شده است. نظیر ارتباطات، اطلاعات، بازاریابی، مبادلات و مدیریت ارتباط با مشتری. این اظهار نظرات تقریبا توسط ریتچی و ریتچی حمایت شده است که بحث می نمایند که توسعه سیستمهای بازاریابی مقصد نه تنها در برگیرنده جنبه های اطلاعاتی محصولات مقصد است بلکه همچنین شامل اجزای ارتباطاتی و بازاریابی نیز می شود.

به طور مشابه eMICA (مدل بسط داده شده انتخاب تجارت اینترنتی) که توسط بورگس و کوپر ارائه شده است شامل سه مرحله است که سه سطح فرآیند تجاری را در بر می گیرد:

IranMCT تیم مشاوران مدیریت ایران
۲۷ آذر ۹۴ ، ۱۰:۴۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

نوشته شده توسط دکترسیدرضاآقاسیدحسینی

تیم مشاوران مدیریت ایران :

در آینده، بازاریابی و برندینگ در زیرمجموعه یک خانواده محصول بیشتر رسوخ کرده و برای محصولات، زیرشاخه‌های Subcategory بیشتری ایجاد می‌گردد (خانواده محصول پیچیده‌تر می‌گردد) و درنتیجه رقابت از حوزه برند اصلی به رقابت بر زیرشاخه Subcategory Competition برند خواهد رفت و درنتیجه اینکه در رقابت گفته می‌شود "برند من از برند تو بهتر است" جایگاه کم‌اهمیت‌تری پیدا خواهد نمود. زیرا وجود یک مزیت رقابتی نادر و تا حدودی پایدار موجب ایجاد رشد و سودهی پایدار خواهد بود. این نوع مزیت تنها در زیرشاخه‌های محصولات قابل ایجاد خواهد بود. ( برای مثال: یک شرکت تولیدکننده بتن، تنها به دنبال معرفی انواع بتن سبک، منعطف و بسیار مستحکم برای پل‌های معلق در کشوری با بازاری بالفعل و جذاب باشد).

subcategory competition رقابت زیرشاخه محصول

از یک زیرشاخه به زیرشاخه دیگر، رشد واقعی ناشی از افزایش سهم بازار نیست، بلکه ناشی از این است که برند اصلی در زیرشاخه خود دارای محصولی است که به‌عنوان محصولی جدید به بازار معرفی‌شده است و در آینده اگر توسط سایر رقبا نیز محصولی مشابه با آن تولید گردد، همچنان مزیت رهبری را یدک کشیده و از مزیت "نمونه اول" بودن خویش سود خواهد برد و به‌عنوان مبنایی برای مقایسه کیفی و قیمتی خواهد بود.

این‌چنین برندهایی برای خلاقیت و نوآوری و ایجاد اهداف شناور، به این عمل به ‌صورت یک استراتژی می‌نگرند.

با مدیریت ادراک و نگرش‌ها، مشتریان را به‌سوی زیرشاخه‌های برند سوق داده و این‌گونه است که رقابت برندینگ را در زیر شاخه‌ها یک سازمان را به موفقیت خواهد رساند. در مدیریت برند به ربط برند Brand Relevance به عنوان یک راهکار استراتژیک اشاره می‌شود که به ساخت و ایجاد زیرشاخه‌های برند و راهکارهای پیروزی در جنگ زیرشاخه برندها می‌پردازد.

این عمل در برندهایی نظیر Tesla, Red Bull, IKEA, Gillette و بسیاری دیگر، قابل‌مشاهده است. برندی تحت عنوان Chobani در بازار مواد غذایی از همین استراتژی برندسازی استفاده نموده است.

آقای حمدی اولوکایا (یک کارآفرین آمریکایی، کرد تبار) و صاحب یک کسب‌وکار کوچک (در حوزه تولید پنیر) در سال 2005 کارخانه تولید ماستی در نیویورک از  Kraft خریداری نمود (این برند رهبر بازار تولیدات لبنی در سطح جهان است) .

هدف او تولید ماست چکیده بدون چربی Greek yogurt بود، محصولی که غول‌هایی نظیر Dannon یا Yoplait آن را بسیار کم تولید می‌کردند.

او این محصول را Chobani نام نهاد و در مدت 5 سال 1.4 میلیارد دلار با آن پول ساخت. سهم وی از بازار زیرشاخه‌های ماست چکیده از 0.7% در سال 2006 به 52% در سال 2014 رسید. وی رقابت را در زیرشاخه‌ها این برند برده بود.

 

4 درسی که می‌توان از برند چوبانی گرفت، عبارت‌اند از :

1 - هر محصول دارای یک ارزش پیشنهادی مشخص است. غلیظ‌تر بودن آن موجب شده که بافتی متراکم‌تر و خامه‌ای‌تر داشته باشد. در مقایسه با ماست‌های مشابه در بازار، با همان میزان کالری، دارای دو برابر پروتئین است، قند و کربوهیدراتش به نصف رسیده است. 
این محصول دقیقا همان چیزی است که افراد علاقه‌مند به دریافت پروتئین غیر گوشتی به دنبال آن هستند (به‌خصوص افراد گیاه‌خوار و ورزشکارها). قند و کالری و هیدروکربن پایین این محصول نیز افرادی که به دنبال کاهش وزن و سلامت هستند را به خود جذب نموده است و برایشان برندی پرارزش است.

2 - چوبانی یک بسته‌بندی حرفه‌ای و با هویت بصری واحد را بکار گرفته است. ظرف این محصولات کوتاه‌تر و عریض‌تر (فربه‌تر) است از ظرف ماست‌های اولیه و روتین در این بازار و همچنین از رنگ‌های زنده گوناگون و مشخصی برای هر واحد محصول استفاده می‌نماید.
برای هر یک از زیرشاخه‌های محصول یک سمبل اختصاص داده است تا در هنگام انتخاب زیرشاخه‌های این ماست، "جستجوی بصری برند" آسان گردد.
این خود به‌گونه‌ای به تصمیم مشتری اعتبار و هویت می‌دهد و خیال مشتری را راحت می‌نماید که برای چیزی پول می‌دهد که بدن وی به آن نیاز دارد و فاقد چیزهایی که بدنش به آن نیاز کمی دارد.

3 - چوبانی خود را به‌عنوان یک زیرشاخه محصول پوزیشن نموده است (ماست / ماست چکیده / ماست چکیده سلامت ) و نه یک محصول جدید.
این نوع برندسازی بر یک زیرشاخه محصول همان بازاریابی نیچ یا دسته‌ای نیست. زیرا بازاریابی و برندینگ بر زیرشاخه‌های برند به ما اجازه تولید انبوه را داده و می‌توانیم بخش‌بندی انجام‌شده در بازار را توسعه دهد.

4 - چوبانی به مبارزه طلبیده شد. بعد از موفقیت این برند. Dannon و Yoplait تلاش به تولید محصولاتی مشابه دست زدند اما با جایگاهی که چوپانی به‌عنوان " نمونه اول" در ذهن مخاطب ایجاد نموده بود و با خلاقیت و نوآوری جاری در این سازمان و ایجاد چهارچوب ذهنی مناسب برای مشتریان خویش، سهم بازار وی به 40% کل بازار رسید و این نشان از شکست رقبای بزرگ خویش در زیرشاخه‌های یک محصول است.

چوبانی بسیار خلاق است. او محصول جدیدی با 100 کالری تحت برند Simply 100 معرفی نمود. درپوش ظرف این ماست جدید با یک زائده برای جدا کردن این در پوش و به شکل یک زغال‌اخته طراحی‌شده است.خط تولید محصولات صبحانه خود را Chobani Oats نام‌گذاری نموده و ماست‌های طعم دار فصلی را Chobani Indulgent نام‌گذاری نموده است. یک سری ماست‌های ارزان‌قیمت و همچنین ماست‌های پرچرب برای پخت‌وپز و جایگزینی برای خامه‌ترش نیز دارد. چوپانی کافه‌هایی زیبا برای خرده‌فروشی محصولات خود نیز تاسیس نموده است. علاوه بر آن یک زیرشاخه به‌عنوان ماست حاوی چاشنی‌هایی از مواد طبیعی و گیاهی ارائه نموده است.در یک کمپین تبلیغاتی برندینگ تحت عنوان “How Matters” این برند به اهمیت فرایند آماده‌سازی ماست اشاره می‌نماید و آن را به آماده‌سازی یک ورزشکار برای حضور در رقابت المپیک تشبیه می‌نماید. ویدیو  مرتبط در سایت آپارات

مطالعه موردی فوق نشان می‌دهد که چگونه یک برند تازه‌وارد با منابع اندک قادر است تا در مدت 6 سال کسب‌وکار خود را به میزان 1.4 میلیارد دلار رشد دهد. برندهای غالب و سلطه‌جوی بازار معمولا به دنبال این هستند که نشان دهند "برند من از برند تو بهتر است" و به افزایش ثابت سهم بازار در یک طبقه بخصوص از محصولات هستند. صدالبته که این برندها به رشد پایدار سود خواهند رسید. اما، زیرشاخه‌های جدیدی که سهمی در حدود 1% بازار را به خود اختصاص داده‌اند را موردتوجه قرار نداده و بر آن سرمایه‌گذاری نمی‌نمایند، زیرا که معتقدند که این بخش از بازار بر کسب‌وکار آنان اثرگذاری خاصی ندارد و آنان را تهدید نمی‌نماید.

ماهاتما گاندی در جایی گفته است : 
" ابتدا شما را نادیده می‌گیرند، سپس شما را مسخره می‌نمایند، سپس با شما مبارزه می‌نمایند، سپس شما پیروز می‌شوید".

این دقیقا داستان زندگی برند چوپانی در دهه اول زندگی‌اش است.

رقابت برندینگ در زیرشاخه محصول – مطالعه موردی برند چوبانی Chobani

تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.

IranMCT تیم مشاوران مدیریت ایران
۲۰ آذر ۹۴ ، ۱۱:۲۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

نوشته شده توسط دکترسیدرضاآقاسیدحسینی

تیم مشاوران مدیریت ایران تلاش دارد تا به رهبران سازمان‌هایی که نسبت به برندسازی و برندینگ با رویکردی استراتژیک تعامل می‌نمایند، مشاوره‌ای حرفه‌ای ارائه نماید. یکی از کاربران سایت در ایمیلی از ما در خصوص توسعه برند Brand Development سوالی پرسیده است. ما نیز بر آن شدیم تا پاسخ وی را در قالب این مطلب ارائه نماییم.

brand development توسعه برند

سوال : "عناصر اساسی توسعه برند شامل چه مواردی است ؟"

پاسخ : هر فردی که در جایگاه مدیریت بازاریابی یا مدیریت برند می‌داند که یک برند برای داشتن یک هویت، تصویر و جایگاه مشخص و واحد در بازار، نیازمند توسعه ارزش ویژه برند به ارزشی جدید و نیازمند خلق راهکاری جدید برای رسیدن به توازن، ثبات و ایجاد مزیت رقبایتی برای حضور بلندمدت و موفق در عرصه رقابت است.

یک مدیر برند، در هنگام ترسیم نقشه فرهنگی عناصر برند خویش باید هنر توسعه برند خود را پیاده‌سازی ارائه نماید.

برای توسعه برند باید به 10 اصل یا قانون زیر توجه شود :

1- مدیر برند ابتدا باید به دنبال ایجاد زیرساخت‌های فرایند توسعه برند در درون سازمان خویش باشید (این مقدم بر تبلیغ است).

2- زیرساخت مدنظر شامل تدوین استراتژی جایگاه‌یابی برند، ارزش‌های اساسی و اهداف برند است.

3- ایجاد معنا یا تقویت معنای برند کاملا در ارتباط باهدف برند است. این تقویت معنا باید از طریق داستان‌سرایی، تبلیغات و تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعی صورت پذیرد.

4- پس از گذشت اندک زمانی ، تداعیات جدید برند آشکار و یا کشف می‌گردند. تداعیاتی که از مسیر داستان‌سرایی به تصویر برند متصل شده‌اند.

5- اعتقاد به "چکیده و خلاصه حرف برند" Brand Mantra / Brand Essence (باکمی اختلاف همان قول برند Brand Promise) باید از درون سازمان بجوشد تا سبب تمرکز سازمان بر برند شود. این اعتقاد سبب می‌شود که الهامات خلاقانه افراد در چهارچوب عمومی از پیش تعریف‌شده برند، به کمک سازمان آید. یادتان باشد که Brand Mantra همان عنوان تبلیغاتی نیست و شامل 3 کلمه است که در خصوص جوهر وجودی برند توضیح می‌دهد. (تفاوت معنایی Tagline, Mantra, Motto, Slogan)

6- سرمایه‌گذاران به دنبال ایجاد ارزش برای هویت برند می‌باشند و تصور می‌نمایند که تنها با طراحی چند عنصر هویت بصری (کارت ویزیت، وب‌سایت، سربرگ و ... ) کار برند تمام است و باید شروع به تبلیغات نمایند تا به ارزش هویت برند دست یابند. این کاری است که توسط یک گرافیست در یک آژانس تبلیغاتی غیرحرفه‌ای نیز انجام می‌شود و نه یک توسط یک مدیر برند استراتژیست.

اما برندهای هوشمند می‌دانند که بین یک برند با هویتی ساده و یک برند با هویت کاریزما تفاوت بسیاری وجود دارد.

7- تجربه مشتری از برند Brand Experience زمانی به بهترین و زیباترین سطح خود خواهد رسید که محصول یا خدمات در حد ایده‌آل خود ارائه گردد.

8- اگر تمام موارد به‌درستی صورت پذیرد، برند مورداحترام و توجه مردم قرارگرفته، ستاره بخت سازمان درخشیده و سودآوری تضمین می‌گردد. این تلاش باید حتما همراه با صداقت باشد.

9- برندهای معتبر خود را با نیازهای انسانی و اجتماعی افراد برای ایجاد دنیایی بهتر هماهنگ می‌نمایند.

10- برترین برندها همواره به در جستجوی راهی برای همکاری و همیاری با مشتریان خویش است. با پیشنهاد خدماتی که موجب سینرژی و منطبق باارزش‌های مشتری و رفتار و سبک زندگی وی باشد.

امیدوارم که مطالب فوق کمکی به درک بهتر مفهوم توسعه برند نموده باشد. اگر در این خصوص علاقه‌مند به مطالعه کتابی به زبان انگلیسی نیز هستید، می‌توانم کتاب Soulful Branding را به شما توصیه نمایم.

تیم مشاوران مدیریت ایران : مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.

IranMCT تیم مشاوران مدیریت ایران
۱۲ آذر ۹۴ ، ۱۹:۳۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

زندگی بدون داشتن الگوهایی از باورهای مختلف میسر نخواهد بود. هرچند که باورها در تاریکی و سکوت ذهن شما حضورداشته و شکل می‌گریند،اما این بدان معنی نیست که قدرتمند نیستند. بیشتر انسان‌ها در کار خود پیرو  باورهایی هستند، همان‌گونه که خصوص مذهب، تعهد به خانواده و انواع و اقسام ارزش‌هایی که برای آن‌ها محترم است. ولی مشکل ازآنجایی آغاز می‌گردد که باورهای شما بر شما غلبه می‌نمایند و بر روی صندلی فرماندهی می‌نشینند.

باور

 بیشتر رفتارهای خصمانه در سراسر جهان مرتبط با یک باور عمیق هستند (در مسائل قومی، افراط مذهبی و تقسیم کردن بشریت به "ما" و "دیگران")، باورهایی که افرادی را که در دام آن افتاده‌اند را، مسموم می‌نمایند.

این‌گونه افراد دیدِ نسبت به دو چیز را ازدست‌داده‌اند. در ابتدا فکر می‌نمایند که کنترل بر روی باورهای خود را دارند و نه بالعکس. ثانیاً، سویچی که می‌تواند یک باور جدید را به وجود آورد، همچنین و همزمان واقعیت جدیدی را نیز به وجود می‌آورد. وقتی‌که دشمنان به متحدان تبدیل می‌شوند، وقتی دلسردی به‌عنوان کمال ، قربانی بودن به‌عنوان قدرتمند بودن و بی‌نیاز بودن، تلقی می‌گردد، آن سویچ می‌چرخد و واقعیت‌ها تغییر می‌یابند.

قدرتمندترین باورها آن‌هایی هستند که من اسم آن‌ها را باورهای ریشه‌ای گذاشته‌ام ، برای اینکه به شما هویت می‌دهند. اگر کسی عمیقاً معتقد باشد که "یک بَرنده " است و شخص دیگری باور داشته باشد که "کسی او را دوست ندارد"، نتیجه باورهای آن‌ها می‌تواند واقعیت‌های کاملا متفاوتی باشد. بسیار مهم است که باورهای ریشه‌ای مثبت را پرورش داد و از آن‌ها در زندگی روزمره استفاده کرد. هرچقدر بیشتر از باورهای ریشه‌ای استفاده نمایید، واقعیت زندگی شما به همان نسبت پویاتر و متغیرتر خواهد بود.

چهار نوع از باورهای ریشه‌ای در زندگی شما تاثیر به سزایی خواهند گذاشت:

1.       عشق

2.       برای خود ارزش قائل بودن

3.       احساس ایمنی و امنیت

4.       احساس کمال


در قلب هرکسی باوری در مورد هرکدام از چهار باور نامبرده وجود دارد و این باور همیشه به‌آسانی قابل‌تغییر نیست.در طول زندگی شما باورهای ریشه‌ای شما فرم گرفته‌اند و درعین‌حال باورهای ریشه‌ای شما به زندگی شما فرم خاص خود را بخشیده‌اند. در مورد عشق فکر کنید. به چند باور ریشه‌ای اشاره می‌کنم که فرد می‌تواند در مورد عشق داشته باشد ؛ یا مثبت یا منفی.

 باورهای منفی:

1.       من آدم زیاد دوست‌داشتنی‌ای نیستم

2.       عشق کوتاه‌مدت است

3.       عشق به‌راحتی می‌تواند به نفرت تبدیل گردد

4.       عاشق شدن یک توهم است ، نوعی از یک بیماری رمانتیک

 

باورهای مثبت:

1.       حق من عشق بی‌قیدوشرط است و من هم می‌خواهم آن را بدهم

2.       عشق ابدی است

3.       وجدان حامل قدرت عشق است

4.       عشق انسانی می‌تواند با عشق آسمانی ارتباط پیدا کند و به حد آن برسد

 

همان‌طوری که مشاهده می‌نمایید، کسی که باور به دسته دوم دارد، خوشحال‌تر و کامل‌تر از کسی است که اعتقاد به دسته اول دارد.اگر امکان انتخاب وجود داشته باشد، کسانی که مطالب انگیزه ساز در مورد عشق را می‌خوانند ، معمولا می‌گویند " خوب نبود اگر می‌شد..؟" به‌عبارت‌دیگر، در زندگی خصوصی خود تجارب متفاوتی در رابطه با عشق داشته‌اند ، نه کاملا مثبت و نه کاملا منفی.ولی باورهای ریشه‌ای مانند یک جعبه از عقاید نیستند که آن‌ها را بیرون بکشید و اگر وقت داشته باشید، بررسی نمایید. آن‌ها مانند مایکروچیپ‌ها می‌مانند ، جایی در سطحی از فکر قرارگرفته‌اند و مرتب پیغامی را که در آن‌ها نهفته است ، ارسال می‌نمایند.

این پیغام‌ها تغییر نمی‌نمایند مگر اینکه شما آگاهانه درصدد تغییر آن باشید. اگر به حال خود گذاشته شوند، مایکروچیپ‌ها به‌صورت مکانیکی همان وظیفه را انجام می‌دهند. بدین ترتیب دختر جوانی که باور او این است که "مرا کسی دوست ندارد" به‌احتمال‌قوی روزی یک خانمِ بالغ خواهد بود که بازهم همان باور را دارد، برای اینکه در طی سال‌هایی که گذشته، مایکروچیپ همان‌طور به ارسال پیغام ادامه داده است، همان پیغام همیشگی و احتمالا شخصیت آن دختر کوچک که حال خانمی است ، خود را به باور خود تطبیق خواهد داد و بدین ترتیب عشق و احساس ارزش به خود، هر دو متاثر خواهند شد.

اگر می‌خواهید زندگی شما در سطح عمیق باورهای ریشه‌ای شما تغییر یابد، آگاهی قدرتمندترین متحد شما خواهد بود.

من به شما راه مفیدی را برای تغییر یک باور ریشه‌ای پیشنهاد می‌کنم. یکی از چهار مورد: عشق، برای خود ارزش قائل بودن، احساس ایمنی و امنیت، و احساس کمال را انتخاب نمایید. بنشینید و یک ورقه بردارید و دو عنوان را تعریف کنید، "باورهای مثبت من" و "باورهای منفی من". اکنون تمام باورهای خود نسبت به، مثلا عشق را، به روی کاغذ بی آورید. خودتان را محدود نکنید. هر نوع باوری را که به مغزتان خطور می‌نماید، یادداشت کنید.

 در هفته‌ای که پس از نوشتن لیست پیش رو دارید، حداقل دو بار نگاهی به لیست خود بیندازید.به‌طرف منفی و مثبت نکاتی را اضافه کنید-خواهید دید که باورهای ریشه‌ای سخت‌تر به بالا صعود می‌نمایند.حال که لیست را تکمیل کرده‌اید، وقت بگذارید و آن‌ها را ارزیابی کنید.به هر باور خود ارزیابی خاصی بدهید:

S برای باور قوی

W برای باور ضعیف

U برای باور نامطمئن و یا غیرمحتمل

شما در حال ترسیم باورهای خود هستید ، کاری که به شما خیلی کمک خواهد کرد. ازآنجایی‌که این ترسیم ارتباط خصوصی شما با خودتان است ، خجالت نکشید از اینکه باوری که فکر می‌کنید غیرقابل‌قبول و یا اشتباه است را، یادداشت نمایید. اکنون زمانی فرارسیده است که به همه باورهای خود رسیدگی کنید.

حال به پرورش تغییر بپردازید. یک باور قوی منفی و یک باور مثبت قوی را انتخاب کنید. برای مثال، باور منفی می‌تواند این باشد " فقط تعداد کمی از آدم‌ها من را دوست دارند" و باور قوی برای مثال می‌تواند باشد "عشق می‌تواند شفابخش باشد". این‌یک نوع تمرین مغزی است که به‌وسیله آن شما راه‌های مختلفی برای فکر و احساس خود، تعریف می‌کنید. خب حال با این دو باور، شما چه‌کارهایی می‌توانید انجام دهید؟

" فقط تعداد کمی از آدم‌ها من را دوست دارند"

برای به حداقل رساندن این باور، باید در مورد عشق خارج از حیطه دوستان و آشنایان و خانواده خود، احساس امنیت بیشتری به دست آورید. به خود بگویید که این امکان دارد. چون فقط الآن افراد کمی شما را دوست دارند ، این بدین معنی نیست که در آینده هم دیگران شما را دوست نخواهند داشت ، اگر شما بخواهید که شما را دوست داشته باشند. از جایی که امن احساس می‌کنید شروع کنید، برای مثال در چادری که بچه‌های بی‌پناه در آن زندگی می‌نمایند در چنین مکان‌هایی به‌سرعت خواهید دید که انسان‌ها چقدر شکرگزار و قدردان هستند، که این‌ها خود نشانه‌ای از عشق و دوست داشتن است. سعی کنید خود را با افرادی احاطه کنید که دیگران را دوست دارند- این‌گونه افراد کم نیستند.این‌گونه آدم‌ها به‌صورت عمیقی عاشق کارشان، هدف خود، رسالت خود و نگرش خود به انسان‌های دیگر و زیبایی طبیعت هستند. راه‌های بی‌نهایتی برای ابراز عشق وجود دارد و وقتی‌که شما جزئی از آن‌ها باشید ،شما هم جزئی از این عشق خواهید بود.

"عشق می‌تواند شفابخش باشد"

برای گسترش و افزایش قدرت این باور، می‌توانید دو مسیر را انتخاب نمایید: شفابخشی به خودتان و یا شفابخشی به دیگران. هر دو باهم در ارتباط هستند و خوب است که با زمان و در حال پیشرفت بر روی هر دو تمرکز نمایید. ولی شما فقط زمانی می‌توانید عشق را به دیگران انتقال دهید که خود عشق را نهادینه کرده باشید. بنابراین آدم‌ها در ابتدا با شفابخشی به خود شروع می‌نمایند. این پروژه بااهمیت دادن به خودتان شروع می‌شود، با ابراز علاقه به خودتان از طریق اتخاذ روش‌های زندگی سالم-رژیم، ورزش، خواب کافی و مدیریت استرس- روش‌هایی که احساس رفاه شمارا افزایش می‌دهند. هر کاری که در راستای اهمیت دادن به بدن و روح خود انجام می‌دهید، نوعی از خود شفابخشی بر پایه علاقه به خودتان است. سپس نوبت به شفقت به خود می‌رسد که به معنای بامحبت‌تر بودن و بخشنده‌تر بودن با خوداست. بعدازآن مرحله تصفیه روح آغاز می‌گردد، خارج کردن پس‌مانده‌های مسموم از گذشته، زخم‌های قدیمی ، خاطرات بد ، دوری از روش زندگی منسوخ. نهایتا مرحله ارتباط با خودتان در سطح بالاتری فرامی‌رسد ، این مرحله همواره منبع شفا و عشق در زمان واحد بوده است.

من در اینجا فقط نظر به دو باور در میان باورهای بسیار زیاد داشته‌ام ولی پروسه کلی برای همه باورها یکسان است، چه مثبت چه منفی. شما آگاهانه می‌توانید ورود افکار منفی را کاهش و ورود افکار مثبت را افزایش دهید. پیاده‌سازی چنین برنامه‌ای دستیابی شما را به زندگی پویا تضمین می‌نماید، برای اینکه هیچ‌چیزی بیشتر از دستیابی به کنترل بر باورهای ریشه‌ای به شما امکان تغییر و دگرگونی را نخواهد داد. با تغییر و دگرگونی به‌تدریج شما هم‌تغییر می‌کنید، در سفری که پایان ندارد و پایه آن بر روی عمیق‌ترین باور شما ، یعنی باور به خودتان و آن‌کسی که هستید، قرار دارد.

دکتر دیپاک چوپرا، موسس بنیاد چوپرا و از بنیان‌گذاران مرکز چوپرا برای رفاه است، پیشگام مشهور جهانی در پزشکی اَنتِگراتیو و دگرگونی شخصی و عضو خوش‌نام در برجسته‌ترین انجمن‌های پزشکی جهانی است. دکتر چوپرا نویسنده بیش از 80 کتاب است که به 43 زبان ترجمه‌شده است، برخی از این کتاب‌ها در میان پرفروش‌ترین کتاب های منتخب نیویورک تایمز قرار دارند.

نویسنده : دیپاک چوپرا

ترجمه : دکتر سیامک احمدیان

IranMCT تیم مشاوران مدیریت ایران
۰۲ آذر ۹۴ ، ۲۱:۵۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر